سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نامه یک هدایت یافته..!

... بالاخره پس از چندین هفته که من و دوستم قصد داشتیم به شما ایمیل بزنیم و هدایت خود را ( اگر خدا قبول کند) به شما اعلام کنیم، امروز ایمیل جدید ناشناسی ساختیم و این قصدمان را عملی ساختیم. من و دوستم هردو دانشجوی مهندسی هستیم در یکی از دانشگاه های تهران، هردو در خانواده و محیطی تماماً شیعی متولد و بزرگ شدیم. داستان هدایت ما از کجا شروع شد؟ راستش خودمم نقط? دقیق آغاز تحقیقاتم را به یاد ندارم، احتمالاً شروع این قضیه مربوط به زمستان دو سال پیش است که با یکی از دوستان کُردزبانم بحث خلفای راشدین (رض) به میان آمد، من و این دوستم همواره با هم بحث و گفتگوی دوستانه داشتیم، البته عمدتاً درباره مسائل اجتماعی و سیاسی، چون من همیشه به کُردهای سُنّی علاقه داشتم شاید به خاطر مظلومیت تاریخی و مقاوت دلیرانه آنها در مواجهه با حاکمان ستمگر همواره آنها را "خودی" می دانستم و صحبت های محرمانه ای با هم داشتیم که اگر لو می رفتیم سرمان را به باد می داد.
خلاصه اینکه این دوستم کتاب موبایلی "خلفای راشدین از خلافت تا شهادت" را به من داد و من آن را مطالعه کردم و تا جایی که به یاد دارم به این نتیجه رسیدم پس این "سنّی ها" هم بی دلیل نیست که به عمر و عثمان و ابوبکر ( رضی الله تعالی عنهم جمیعاً) احترام می گذارند و علاقه مند هستند، فکر می کنم بعد از آن شبکه نور را بر روی ماهواره مشاهده کردم و با دیدن برنامه های مختلف آن، بخشی از عقایدم را مورد نقد می دیدم و فهمیدم نمی توانم دیگر اینگونه ادامه بدهم و چشم و گوش بسته به اعتقاداتی که از پدران و جامعه به ارث برده ام پایبند باشم، پس دست به کار تحقیق شدم. به یاد دارم اولین کتابی که از سایت عقیده دانلود کردم و خواندم کتاب "آلفوس" نوشته علیرضا حسینی بود که خود از رَه یافتگان شیعه هستند. این کتاب نقطه آغاز تحول من بود. هنوز به نیمه این کتاب نرسیده بودم که این کتاب موبایل را به یکی از دوستانم که او نیز یک شیعه صفوی بود دادم.
ما بخش بخش این کتاب را می خواندیم و درباره مسائل طرح شده در آن با یکدیگر بحث و گفت و گو می کردیم و در جلسات بحث چند آخوند طرح سوال می کردیم و جواب هایشان را می شنیدیم و به قرآن و نهج البلاغه رجوع می کردیم و این کتاب را در حالی به پایان رساندیم که دیگر تقریباً فهمیده بودیم مذهب تشیع منحرف است، اما هنوز به اهل سنت هم چندان خوشبین نبودیم؛ البته به این حد از مطالعه اکتفا نکردیم و در عرض چند ماه شاید بیش از صد کتاب خواندیم و دیگر حقایق برایمان روشن شده بود. احساسی که داشتیم احساس اسلام آوردن یاران پیامبر در صدر اسلام بود که در محیطی غرق در شرک و جهل و خرافات زندگی می کردند و ناگهان نور ایمان و توحید به قلبشان تابیده بود. در تمام مدت این تحقیقاتمان از کتاب های شیعیان و زبان آخوندها دروغ و مغالطه و نیرنگ و بازی با کلمات و کج اندیشی شنیدیم ولی از کتاب ها وعلمای اهل سنت و شیعیان هدایت شد? موحد جز حرف راست نشنیدیم و در نتیجه امروزه مبنای عملکردمان قرآن و سنت صحیح پیامبر و همچنین استدلال عقلی است که الحمدلله تا کنون راهگشای ما برای شناخت حق بوده اند و به نظر ما عقل و شرع هیچ تناقضی باهم ندارند و همیشه همراه و همگام هم هستند و قرآن کتابی است سراسر هدایت و حکمت و زیبایی که قانون اساسی زندگی مسلمان است و سنت صحیح پیامبر نیز نحوه اجرای این قانون اساسی در زندگی انسان است که با جزئیات بیشتر احکام الهی را بیان می کند. در طی این مدت یکی دو سال که از هدایت ما می گذرد تا حدودی کوشیده ایم که خانواده و دوستان و اطرافیان خود را نیز از خرافات و شرکیات نجات دهیم. شکر خدا دستاورد این دعوت ما این بوده که چندین نفر از خانواده و دوستان ما، به لطف و اراد? خداوند مهربان و به واسط? ما به خصوص با تلاش های خالصانه دوست عزیزم دست از خرافات و شرکیات برداشته اند که 12 نفر مستقیماً و مجموعا 30 نفر جزء این مهتدین هستند که در بینشان جوان و میانسال و ساکنین مناطق مختلف کشور هستند و ان شاءالله به زودی 32 نفر نیز خواهیم شد.
امروزه من و دوستم در خانه ما نماز جماعت مطابق سنت پیامبر می خوانیم ولی متاسفانه در دانشگاه و بسیاری از مناطق عمومی و محیط های ناامن دیگر نمی توانیم علناً نماز بخوانیم و دوستم در خانه خودشان نیز از ترس اینکه برای یکی از والدینش که ناراحتی قلبی دارد مشکلی پیش نیاید نمی تواند راجع به اعتقاداتش حرف بزند و پنهانی و با مشکلات بسیار نماز می خواند اما حتی در همان محیط متعصب نیز توانسته جلوی سب و لعن خلفا و ام المومنین عایشه (رض) و برخی دیگر از شرکیات و خرافات را بگیرد. ما از طرفداران پروپاقرص شبکه جهانی کلمه هستیم که به نظر ما بهترین شبکه اسلامی به زبان فارسی است و اکثر برنامه های شما را دنبال می کنیم و از خداوند برای تمامی زحمتکشان شبکه شما و همچنین شبکه های نور و وصال آرزوی توفیق روزافزون داریم.
اگر خدا بخواهد بازهم نامه خواهیم داد و من و دوستم را به نام های مستعار "ایرانی آزادیخواه" و "ایرانی آزاد اندیش" بشناسید.
وَآخِرُ دَعْوَانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.


شیعه و ارکان ایمان (2)

 اعتقاد داشتن به حلول خداوند در ائمه:

در یکی از روایات مذهب تشیع در رابطه با این اعتقاد فاسد و ملحدانه گفته شده: «ابا عبدالله -علیه السلام- فرمودند: آنگاه خداوند دست راست خود را بر ما کشید و نورالهی در وجود ما حلول کرد»[7]. و در روایت دیگری گفته شده: « ... اما خداوند ذات ما را با ذات خود در هم آمیخت»[8]. ایمان داشتن به چنین اعتقاد باطلی نقش بسیار بزرگی در متصف دانستن ائمه به برخی از صفات ربوبیت و در نتیجه پرستش و عبادت کردن آنها داشته است. ما اگر به کتابهای حدیث مذهب تشیع مراجعه کنیم و نگاهی به آنچه در باب معجزات ائمه نوشته شده بیافکنیم خواهیم دید در بسیاری از روایات، انجام دادن اموری به ائمه نسبت داده شده که اینگونه امور را کسی جز خداوند متعال نمی تواند انجام دهد.. بعنوان مثال یکی از این روایات، علی ابن ابی طالب را قادر به زنده کردن مردگان معرفی می کند. در این روایت گفته شده: «جوانی از قبیله بنی مخزوم نزد علی بن ابی طالب -علیه السلام- آمده و به ایشان می گوید: ای دایی من! برادرم چند روز پیش فوت کرد و این حادثه ناگوار مرا بسیار غمگین و افسرده ساخته است. علی بن ابی طالب -علیه السلام- در جواب خطاب به جوان فرمودند: آیا می خواهی برادرت را بار دیگر ببینی؟ جوان که بسیار خوشحال گشته است پاسخ مثبت می دهد. علی ابن ابی طالب -علیه السلام- خطاب به جوان می فرماید: قبر او را به من نشان ده. هنگامیکه علی -علیه السلام- و جوان به قبر می رسند ایشان زیر لب سخنی گفته و با پای خود چند ضربه به قبر میزنند. با این عمل ناگهان مرده از قبر بر خاسته و به زبان فارسی سخنانی بر زبان می راند. امیرالمؤمنین -علیه السلام- از او می پرسند: مگر تو عرب نبودی؟ مرد پاسخ می دهد: بله، اما چون من پیرو فلانی و فلانی[9] بودم، پس از مرگ زبانم به فارسی تغیر یافت»[10].

اینگونه روایات همانگونه که قبلاً نیز گفتیم چنان بی پایه و اساس و مضحک هستند که برای اثبات بطلان آنها هیچ احتیاجی به ذکر دلیل و برهان نیست.

4- اعتقاد داشتن به اینکه ائمه می توانند هر چه را بخواهند حلال و یا حرام گردانند:

ما می دانیم یکی از اصول توحید، ایمان داشتن به این است که تشریع یعنی حلال و حرام گردانیدن از خصوصیات و ویژگیهای معبود بر حق می باشد. و هیچ مخلوقی در این مسأله کوچکترین نقشی ندارد. خداوند متعال می فرماید:

?أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ? [الأعراف /54 ].

«بدانید که آفرینش و فرمانروایی از آن خداوند است.»

حتی پیامبران نیز که برگزیده ترین افراد تاریخ بشریت بوده اند کوچکترین نقشی در تحلیل و تحریم نداشته اند، آنها فقط مبلغان شریعت الهی بوده اند.

معبود بر حق در سوره شوری آیه 21 مشرکین را در رابطه با پذیرفتن تحلیل و تحریم رهبران و سردمداران خود مورد نکوهش و سرزنش قرار داده مى فرماید:

?أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ?. [الشورى / 21].

«آیا (مشرکین) برای خود خدایانی (شایسته و لایق فرمانراویی) دارند که بدون اجازه الهی احکامی را برای آنها بنا نهاده اند؟». (مراد از استفهام و پرسش، گوشزد کردن مشرکین به باطل بودن این عمل آنها است).

اکنون بیایید ببینیم مذهب تشیع در مورد این مسأله چه اعتقادی دارد. بنابر روایاتی که در مراجع و مصادر مذهب تشیع نقل شده اند ائمه حق تشریع داشته و می توانند هر چه را بخواهند حلال و یا حرام گردانند. کلینی در کتاب خود این روایت را نقل کرده که: «خداوند متعال نخست محمد و علی و فاطمه علیهم السلام را آفرید و پس از گذشت هزار دهر سایر مخلوقات را خلق کرد و اطاعت از این سه تن را بر آنها واجب گردانید. به همین سبب این سه تن هر چه را بخواهند حلال و یا حرام می گردانند»[11].

مجلسی در قسمتی از شرح این روایت مکذوبه می گوید: «... خداوند متعال اطاعت از آنها را بر تمام خلائق حتی جمادات زمین و آسمان نیز واجب گردانید». بایستی دانست این اعتقاد باطل همان اعتقادی است که یهودیان و نصاری در مورد رهبران و پیشوایان مذهبی خود داشتند. خداوند متعال در این رابطه مى فرماید:

?اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ? [التوبة / 31 ].

« یهود و نصاری پیشوایان خود را رب خویش قرار دادند».

روایتی در کتاب اصول کافی این آیه را تفسیر کرده و بیان داشته چگونه یهود و نصاری پیشوایان دینی خود را رب خویش قرارداده اند. در این روایت گفته شده: «ابا عبدالله -علیه السلام- فرمودند: به خداوند سوگند پیشوایان مذهبی یهود و نصاری هرگز آنها را به عبادت کردن خود فرا نخواندند. و اگر اینکار را می کردند هرگز کسی سخن آنها را نمی پذیرفت. آنچه آنها انجام دادند این بود که حلال را بر مردم حرام و حرام را بر آنها حلال گردانیدند»[12].

بنابر آنچه در این روایت ذکر گشته، گردن نهادن و پذیرفتن تحلیل و تحریمی که از جانب مخلوق باشد، نوعی عبادت کردن این مخلوق محسوب گشته و شرک در ربوبیت خداوند متعال می باشد.

این اعتقاد باطل، اعتقاد باطل دیگری نیز به دنبال داشته است که بر اساس آن بیان ساختن احکام شرعی و یا کتمان کردن آنها بستگی به خواست و اراده امام دارد. او اگر بخواهد می تواند احکام شرعی را از پیروان خود کتمان کند. در یکی از روایات شیعه در اینمورد گفته شده: «وشاء می گوید: از امام رضا -علیه السلام- در مورد تفسیر این آیه پرسیدم:

?فَاسْأَلوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ? [النحل / 43، الأنبیاء / 7]. «اگر مسأله ای را نمیدانید، آنرا از علما و دانشمندان بپرسید».

امام -علیه السلام- فرمودند: مراد از اهل ذکر ما هستیم. مردم بایستی حکم مسائل خود را از ما بپرسند.

من گفتم: شما سؤال شونده و ما سؤال کننده هستیم؟

ایشان فرمودند: بله.

من گفتم: آیا بر ما واجب است سؤالهای خود را از شما بپرسیم؟

ایشان فرمودند: بله.

من گفتم: آیا بر شما واجب است سؤالهای ما را پاسخ دهید؟

ایشان فرمودند: خیر، ما اگر خواستیم به سؤالهای شما پاسخ خواهیم داد و اگر نخواستیم از پاسخ دادن خودداری خواهیم کرد»[13].

براستی که این روایت متضمن اهانتی بزرگ به اهل بیت رسول الله (صلى الله علیه وسلم) می باشد. خداوند متعال در مورد کسانیکه حق را کتمان می کنند فرموده است:

?إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ? [البقره /159].

«آنانیکه آیات آشکار و هدایت کننده ای را که ما نازل ساخته و آنها را در کتاب برای مردم توضیح داده ایم، کتمان ساخته و از مردم پوشیده نگاه می دارند، خداوند و فرشتگان و مؤمنین آنها را مورد لعنت خود قرار می دهند».

خداوند متعال حتی به پیامبر (صلى الله علیه وسلم) نیز اجازه نداده که چیزی از احکام شرعی را از مردم کتمان کند. خداوند متعال خطاب به رسول الله (صلى الله علیه وسلم) مى فرماید:

?یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ? [المائدة /67].

« ای پیامبر آنچه که از پروردگارت بر تو نازل گشته را به مردم ابلاغ کن. و اگر چنین نکنی رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای».

بایستی دانست به سبب همین اعتقاد فاسد و باطل است که در روایات مصادر شیعه گفته شده شیعیان تا قبل از زمان امام محمد باقر رحمت الله علیه از چگونه بجا آوردن برخی از عبادات بی خبر بوده و بسیاری از اصول و اساسیت دین را نمی دانستند. در یکی از این روایات که آنرا کلینی در کتاب خود روایت کرده گفته شده: «شیعیان تا قبل از زمان امام ابو جعفر (محمد باقر) -علیه السلام- کیفیت ادای مناسک حج را بلد نبوده و چیزی از حلال و حرام نمی دانستند، تا اینکه امام محمد باقر -علیه السلام- در زمان خویش کیفیت ادای حج و مسائل حلال و حرام را به شیعیان یاد دادند»[14]. این روایت مکذوبه متضمن اهانتی بس عظیم به امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن حسین رضی الله عنهم اجمعین می باشد.

مگر نه این است که شیعیان خود را هواداران و پیروان پروپاقرص این ائمه معرفی می کنند؟ آیا این ائمه حلال و حرام دین و کیفیت ادای ارکان اسلام را از پیروان پروپاقرص خود کتمان کرده بودند؟ خودتان ببینید چگونه تحت سرپوش حب آل بیت بزرگترین اهانتها را نثار اهل بیت رسول الله (صلى الله علیه وسلم) کرده اند.

5- اعتقاد داشتن به اینکه حرکت ابرها و بوجود آمدن رعد و برق ناشی از اراده امام می باشد:

در مراجع مذهب تشیع روایاتی وجود دارند که بر اساس آنها شیعیان می پندارند برخی از امور هستی تحت اراده و مشیئت ائمه قرار دارند. در یکی از این روایات بوجود آمدن رعد و برق، ناشی از اراده و خواست امام دانسته شده است. در این روایت گفته شده: «سماعه بن مهران می گوید: نزد ابا عبدالله -علیه السلام- نشسته بودم که ناگهان صدای رعد و برق مهیبی شنیده شد. در این هنگام ابا عبدالله -علیه السلام- فرمودند: این رعد و برق ناشی از اراده و خواست یار شما است. من پرسیدم: منظورتان از یار ما کیست؟ ایشان فرمودند: امیر المومنین -علیه السلام-»[15].

گویا آنها این آیه کریمه را نشنیده و ندیده اند که در آن فرموده شده:

?هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَیُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ?[الرعد :12].

«او (خداوند متعال) است که برق را برای بیم دادن شما از خشم و غضب خویش و برای امید بستن تان به رحمتش به شما می نمایاند و ابرهای سنگین را بوجود می آورد».

اینها چنان در ضلالت و گمراهی غوطه ور گشته و بصیرت خود را از دست داده اند که روایات جعلی و افسانه ای آنها، هر انسان عاقل و خردمندی را به حیرت و تعجب وا می دارد

___________________________________________________________________________________________

[7] اصول کافی 1/440 و441 و442 و445، (چاپ سابق الذکر).

[8] اصول کافی 1/440 و441 و442 و445، (چاپ سابق الذکر).

[9] مراد ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) می باشد.

[10] اصول الکافی للکلینی 1/457، (چاپ سابق الذکر)، بحار الانوار للمجلسی 41/192 (احیاءالتراث العربی، بیروت، الطبعه الثالثه 1403 هـ)، بصائر الدرجات للصفار ص 76، (المطبوع بالنجف 1370 هـ).

[11] اصول الکافی للکلینی 1/441 (چاپ سابق الذکر)، بحار الانوار للمجلسی 25/3404 (چاپ سابق الذکر).

[12] اصول الکافی للکلینی 1/53. لازم به تذکر است در مراجع اهل سنت و جماعت نیز حدیثی به این مضمون از رسول الله (صلى الله علیه وسلم) روایت شده است. اما اهل علم این حدیث را ضعیف دانسته اند.

[13] اصول الکافی للکلینی 1/210-211 (چاپ سابق الذکر)، تفسیر القمی 2/68 (چاپ سابق الذکر) ، بحار الانوار للمجلسی 23/174 (چاپ سابق الذکر).

[14] اصول الکافی للکلینی 2/20 (چاپ سابق الذکر).

[15] الاختصاص للمفید ص 327، (مؤسسه الاعلمی، بیروت 1402 هـ)، بحار الانوار للمجلسی 27/33 (چاپ سابق الذکر).


شیعه و ارکان ایمان

بنابر آموزه های قرآن کریم و فرمایشات رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ایمان شش رکن دارد که عبارتند از:

1- ایمان به خداوند. 2- ایمان به پیامبران. 3- ایمان به کتابهای آسمانی. 4- ایمان به فرشتگان 5- ایمان به قیامت. 6- ایمان به قضا و قدر.

ما در این سلسله از مقالات به نقد و بررسی بینش مذهب تشیع در مورد ارکان ششگانه ایمان می پردازیم.

شیعه و توحید (1)

ابتدا در رابطه با رکن اول یعنی ایمان به خداوند نخست توحید ربوبیت و سپس توحید الوهیت را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

توحید ربوبیت

اهل علم در تعریف توحید ربوبیت گفته اند: توحید ربوبیت یعنی یگانه و منفرد دانستن خداوند متعال در تحقق بخشیدن به آنچه که صورت پذیرفتن آن تنها به اراده و قدرت الهى امکان پذیر است.

اموری همچون آفرینش مخلوقات، روزی رساندن به آنها، اداره کردن امور هستی، زندگی بخشیدن و بازپس گرفتن آن را می توان در این مقام به عنوان مثال نام برد[1].

خداوند متعال در بسیاری از آیات قرآن مجید در مورد توحید ربوبیت سخن رانده است. در سوره اعراف آیه 54 معبود بر حق می فرماید:

?أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ?. [الأعراف / 54 ].

«(ای مردم ) بدانید که آفرینش و فرمانروایی از آن خداوند می باشد. منزه و بلند مرتبه است خداوند که خالق و پادشاه عالمیان است».

بسیاری از آیات قرآن مجید بیانگر این مطلب هستند که مشرکین با وجود انحرافات عظیم خود در مورد توحید الوهیت، اما به وحدانیت خداوند متعال در صفات ربوبیت ایمان داشته و در این رابطه مرتکب شرک نمی شده اند.

خداوند متعال می فرماید:

?وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ? [الزخرف / 87].

«اگر از مشرکین بپرسی چه کسی آنها را آفریده است، ‌یقیناً پاسخ خواهند داد: الله».

همچنین خداوندمتعال در سوره یونس آیه 31 فرموده است:

?قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ?[یونس / 31 ].

«(مشرکان را ) بگو کیست که از آسمان و زمین شما را روزی می رساند؟ و یا اینکه چه کسی مالک و آفریننده گوشها و چشمهای شما است ؟ و چه کسی است که جاندار را بی جان و بی جان را از جاندار می آفریند، و چه کسی است که امور هستی را اداره می کند؟ آنها پاسخ خواهند داد: الله. به آنها بگو: آیا از عقاب او نمی هراسید (که اینگونه در عباداتتان شرک می ورزید)؟».

آری ، مشرکین با وجود ایمان داشتن به توحید ربوبیت، ‌همواره در توحید الوهیت و پرستش و عبادت خداوند دچار انحراف شده و در عبادات خود به خالق هستی شرک می ورزیدند. خداوند متعال در این رابطه می فرماید:

?وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ? [یوسف /106].

« و بیشترین آنها به خداوند ایمان نمی آورند مگر اینکه در عین حال به او شرک می ورزند».

اکنون ما به ذکر برخی از انحرافات و گمراهیهایی که در مذهب تشیع در رابطه با توحید ربوبیت وجود دارد می پردازیم. از میان این انحرافات و گمراهیها ما به این مطالب اشاره خواهیم کرد:

1- ائمه را رب و پروردگار دانستن:

مطمئناً این عنوان خواننده محترم را به تعجب و شگفتی وا می دارد، اما با مراجعه به آنچه در کتابهای تفسیر و حدیث مذهب تشیع نوشته شده، متوجه خواهیم شد این مسأله حقیقت تلخی است که بایستی آنرا پذیرفت.

در کتاب «مرآة الأنوار» روایتی دروغین از علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) نقل شده که ایشان گفته اند: «من همان رب و پروردگار زمین هستم که آنرا آرام نگاه می دارم»[2].

ببینید گستاخی و خیره سری دجالان به کجا رسیده است. آیا رب و پروردگار زمین کسی جز خالق آن می باشد؟ و آیا امکان دارد علی ابن ابی طالب (رضی الله عنه) چنین سخن کفر آلود و ملحدانه ای بر زبان بیاورند؟ خداوند متعال می فرماید:

?إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ? [فاطر /41]. «خداوند آسمانها و زمین را از نابودی محفوظ نگاه می دارد. و اگر آنها رو به زوال نهند کسی جز او نمی تواند آنها را از زوال و نابودی باز دارد».

اکنون به ذکر مثال دیگری می پردازیم. در سوره کهف آیه 110 خداوند متعال مى فرماید: ?وَلا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً?. ?و در عبادت و پرستش رب و پروردگار خود، شرک نورزد».

در کتاب تفسیر عیاشی در مورد آین آیه گفته شده: مراد این است که شخص درمورد مسأله خلافت در برابر امیرالمؤمنین علی (-علیه السلام-) سر تسلیم فرود آورد و أحدی را با ایشان شریک نگرداند»[3].

همانگونه که معانی واضح و آشکار این آیات بر آن دلالت دارند مراد از کلمه «رب» در این آیات خداوند متعال بوده و تفسیر کردن این کلمه به امام نمی تواند چیزی جز گمراهی و ضلالت باشد.

این گمراهیها و ضلالت ها به جایی رسیده که در یکی از روایات مصادر شیعه در مورد قصه اسراء و معراج پیامبر (صلى الله علیه وسلم) گفته شده: «از رسول الله صلی علیه و آله پرسیده شد خداوند در شب معراج به چه زبان و لغتی با شما سخن گفتند؟ رسول الله صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: به لغت و زبان علی بن ابی طالب. این مسأله چنان مرا به شگفتی و تعجب وا داشت که از خداوند متعال پرسیدم: این شما بودید که با من سخن گفتید یا علی ابن ابی طالب؟»[4].

شکی نیست که شناعت و قبح این گمراهیها بهترین برهان و دلیل بر بطلان آنها است.

2- دنیا و آخرت را از آن امام دانستن:

کلینی یکی از ابواب کتاب خود را اینگونه نامیده است: «زمین از آن امام می باشد»[5]. او در این باب حدیثی دروغین به این مضمون روایت کرده است: «ابوبصیر می گوید: ابا عبدالله -علیه السلام- فرمودند: آیا نمی دانی که دنیا و آخرت از آن امام هستند و تحت تصرف و حکم او قرار دارند؟»[6].

آیا این اعتقاد باطل، شرک ورزیدن صریح در توحید ربوبیت محسوب نمی گردد؟ شرکی که حتی ابوجهل و ابولهب نیز آنرا قبول نداشته اند. قرآن مجید در مورد این مسأله فرموده است:

?أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ? [البقره :107].

«آیا نمی دانی مالکیت و فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است؟»

و در آیه دیگری معبود بر حق فرموده است:

?الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ?. [الفرقان /2]. «آنکس که فرمانرایی و مالکیت آسمانها و زمین از آن او است. و هرگز فرزندی نداشته و شریکی در فرمانرایی و پادشاهی ندارد».

و در سوره نجم معبود بر حق فرموده است:

?فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى? [النجم /25]. « دنیا و آخرت از آن خداوند است».

آیا می توان در قلب کسیکه به این اعتقادات باطل ایمان داشته باشد کوچکترین اثری از توحید و یکتاپرستی یافت؟

آری، فرمانروایی و مالکیت تام دنیا و آخرت از آن خداوند متعال می باشد. و هیچکس نمی تواند ادعا کند خداوند این فرمانراویی و یا قسمتی از آنرا به احدی از مخلوقات خود واگذار کرده است. چون هیچ دلیل و برهانی برای اثبات این ادعا وجود ندارد و پیروان هر مذهب و فرقه ای می توانند در مورد پیشوایان و رهبران خویش چنین ادعای پوچ و بی اساسی داشته باشند.

ادامه دارد

 


[1] برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مسائل مربوط به این نوع از توحید می توان به این کتابها مراجعه کرد: مجموع فتاوی شیخ الاسلام ابن تیمیه 10 / 33، شرح العقیده الطحاویه لابن ابی العز الحنفی ص 17، تیسیر العزیز الحمید لسلیمان بن عبدالوهاب ص 33، وسؤال وجواب فی أهم المهمات لعبدالرحمن بن سعدی ص 5.

[2] مرآه الانوار لابی الحسن الشریف بن الموالی محمد طاهر البناطی الفتونی ص 59، (مطبعه الافتاب، طهران 1374 هـ).

[3] تفسیر العیاشی لمحمد بن مسعود العیاشی 2/353، (تصحیح وتعلیق: هاشم الرسولی المحلاتی، المکتبه العلمیه، طهران)، والبرهان 2/497 (چاپ سابق الذکر). وتفسیر الصافی 3/270 (چاپ سابق الذکر) .

[4] کشف الغمه اللأربلی 1/106، (تعلیق: هاشم الرسولی، المطبعه العلمیه، قم 1381 هـ).

[5] اصول الکافی للکلینی 1/407-410، (تصحیح و تعلیق: علی اکبر الغفاری، دار الکتب الاسلامیه، طهران، الثالثة: 1388هـ).

[6] اصول الکافی 1/409 (چاپ سابق الذکر).


زندگی

زندگی را تو بساز ،
نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف ،
زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ،
زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز